رضا قليخان هدايت
1769
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اين همى زين را گمان برد از نهيب تير اسب * آن همىبرد اسب را وهم از هراس تيغ زين گه زمين را از سياست زد همى بر آسمان * گه همىزد از شجاعت آسمان را بر زمين كرد خالى تيغ او از حد شيراز و فسا * قلعههاى پايدار و جادوان سهمگين يوز او تا ديد عدل او كجا يا رد گرفت * گاه نخچير آهوان را جز به دستورى سرين گر سليمان داشت اى خسرو نگين دارى تو تيغ * تيغ داد ايزد ترا معجز سليمان را نگين گر نگين از تيغ به بودى نيفكندى به سحر * مر سليمان را ز راحت در عنا ديو لعين قيصر رومى كه گويد روم را هستم ملك * در مكان مرتبت بيگاه و گه هستم مكين گر خبر يابد كه سلطان از مرند آمد بخوى * زهر گردد در دهانش از بيم سلطان انگبين برنهد داغ صليبش مركب سلطان ز نعل * در هزيمت بر قفا يا در عزيمت بر جبين لعبتانى لشكر تو آورند از روم اسير * زلفشان همچون بنفشه رويشان چون ياسمين جامهء رومى فرو شد ده به دانگى هر ينال * پردهء گرجى فروشد صد به نانى هر تكين كين گردون باد با او كو ندارد با تو مهر * مهر كيوان باد با او كو ندارد با تو كين